تبليغاتX
فواره های فروردین
شعر و ادبیات

افتاده در شراره داغ گناه دل

بیچاره دل فلک زده دل روسیاه دل

چون گردباد دور خودش چرخ می خورد

زل می زند به سوختن سال وماه دل

خانه خراب معصیتم ای دریغ ودرد

بی آشیانه تر زمن بی پناه دل

گرداب مرگ می کشدش در میان خویش

عمری نشسته بر لبه پرتگاه دل

کی می شود که مرهم زخم خودت شوی

پادر رکاب بسپری وسر به راه دل

تاکی برای خامی تو ناله سر کنم

افسوس دل دریغ دل وآه.....آه دل

بشکن! بسوز! ضجه بزن خاک راه شو

تا شعله شعله گم نشوی در گناه دل....!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:51  توسط محمدرضا احمدی فر |